حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
172
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
عضد الدّوله يعنى صرع در ارّجان مرد و نعش او را بنجف اشرف آورده در جنب مزار پدرش به خاك سپردند . 4 - سلطان الدّوله ( 403 - 415 ) پس از مرگ بهاء الدّوله پسرش ابو شجاع سلطان الدّوله در بغداد و فارس جاى پدر را گرفت و او بصره را ببرادرزادهء خويش ابو طاهر جلال الدّوله و كرمان را ببرادر ديگر ابو الفوارس كه بعدها قوام الدّوله لقب يافت واگذاشت و تا چند سالى بين برادران صفاى ظاهرى برقرار بود تا آنكه در سال 407 ابو الفوارس بتحريك جمعى از سران ديلمى بر سلطان الدّوله ياغى شد و چون شيراز را از برادر خالى يافت به آنجا تاخت امّا استيلاى او دوام نيافت چه سلطان الدّوله به زودى او را از آنجا راند و خواست كرمان را هم از دست او بگيرد ابو الفوارس از اضطرار بسلطان محمود غزنوى كه در اين تاريخ در شهر بست سيستان اقامت داشت پناه برد . محمود مقدم او را گرامى داشت و يكى از سرداران خود را بهمراهى او بكرمان فرستاد . ابو الفوارس بكمك سپاهيان غزنوى كرمان و فارس را گرفت ليكن سلطان الدّوله بشتاب تمام از بغداد بشيراز آمد و اين بار ابو الفوارس را شكستى سخت داد و فارس و كرمان را از او پس گرفت و ابو الفوارس بهمدان نزد شمس الدوله پسر مجد الدّولة بن فخر الدوله گريخت . عاقبت سلطان الدّوله در سال 409 بر او بخشود و او را مجدّدا بكرمان برگرداند . در سال 411 لشكريان در بغداد بر سلطان الدّوله شوريدند و او را از امارت عزل كرده برادر كوچكترش ابو على مشّرف الدّوله را بجاى او باميرى برداشتند و سلطان الدّوله باهواز پناهنده شد و چون خواست بغداد را از چنگ برادر بيرون آورد مغلوب شد و مشرف الدّوله رسما در محرّم 412 نام او را در دار الخلافه از خطبه انداخته باسم خود خطبه خواند عاقبت بين دو برادر در سال بعد صلح برقرار شد به اين ترتيب كه فارس و كرمان تحت امر سلطان الدّوله باشد و عراق در دست مشرف الدّوله .